أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

70

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

خداى تعالى باشد مشتاق سراى آخرت و بهشت باشد و مرگ را تحفهء روزگار خود داند و از وى نترسد چنان كه أمير المؤمنين على عليه السّلام ميگفت : لا أبالى وقع الموت عليّ ام وقعت على الموت ، و چون ضربت پسر ملجم - لعنه اللّه - بوى رسيد گفت : فزت و ربّ الكعبة ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون ايشان را گفت تمنّاى مرگ كنيد نيارستند كرد ؛ گفت : به آن خداى كه جان من بأمر وى است كه اگر تمنّا كردندى در حال بمردندى ، حقّ تعالى گفت : اى محمّد هرگز اين جهودان تمنّاى مرگ نكنند به آنكه ايشان مقدم داشته‌اند از كردار بد ، و بسبب آنچه كرده‌اند از معاصى ، و خداى تعالى عالم و داناست بأحوال ظالمان از جهودان و كافران . أبو هريره از رسول ( ص ) روايت كرد كه : نبايد كه هيچ كس از شما تمنّاى مرگ كند تا اگر نيكوكار باشد نيكوئى در زيادت گرداند و اگر بدكردار باشد باز ايستد و توبه كند . آنگه خداى تعالى گفت : باز آنكه « 1 » اين جهودان تمنّاى مرگ نكنند و از مرگ گريزند بگو ايشان را كه : آن مرگ كه شما از وى ميگريزيد لامحاله « 2 » و ناچار بشما رسد و گريختن شما از مرگ شما را فائدهء ندهد چنان كه شاعر « 3 » گفت : و من هاب اسباب المنايا ينلنه * و لو نال اسباب السمآء بسلّم پس آنگه كه مرگ بشما رسيده باشد شما را ردّ كنند و بازگردانند با خداى تعالى كه دانندهء نهان و آشكار است تا خبر دهد شما را بكردارهاى شما و جزا دهد بر وفق استحقاق .

--> ( 1 ) - يعنى با آنكه و عبارت ابو الفتوح ( ره ) در اينجا اين است ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 318 ؛ س 17 ) : « آنگه گفت كه اين جهودان جز از آنكه تمنّاى مرگ نكنند از مرگ گريزانند » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « لامحال » . ( 3 ) - مراد زهير بن ابى سلمى است كه اين شعر از معلّقهء معروفهء وى است .